تحلیل: جنگ علیه ایران در یک پیچ تاریخی؛ راهبرد مقاومت معادلات منطقه را تغییر میدهد
خاورمیانه در آستانه تحولات عمیقی قرار گرفته است. برای نخستین بار در دهههای اخیر، شهرهای حاشیه خلیج فارس نظیر دبی و دوحه با تهدیدات جدی برای ثبات اقتصادی خود روبرو هستند؛ ثباتی که به شدت به بازارهای جهانی و تجارت پایدار وابسته است. محدودیتهای حریم هوایی و درگیریهای منطقهای، شرکتهای هواپیمایی را مجبور به تغییر مسیر یا زمینگیر کردن پروازها کرده است. سرمایهگذاران خارجی اکنون امنیت سرمایهگذاری در این منطقه را زیر سوال میبرند.
این تحولات، مدل اقتصادی کشورهای حاشیه خلیج فارس را که طی ۲۰ سال گذشته توسعه یافته، به چالش کشیده است. دبی، دوحه و منامه بر این اساس بنا شده بودند که ثبات منطقهای، با وجود تنشهای سیاسی مداوم، سرمایهگذاری جهانی را جذب خواهد کرد. این فرضیه اکنون به شدت در معرض خطر است. فرودگاهها با ظرفیت کاهشیافته فعالیت میکنند، شرکتهای هواپیمایی برای امنیت، هواپیماهای خود را جابجا کردهاند و بحرین نیز بنا بر گزارشها، هواپیماهای غیرنظامی خود را به خارج از کشور منتقل کرده است. این وضعیت، نتیجه وابستگی این کشورها به قدرتهای خارجی و عدم استقلال راهبردی است که آنها را در برابر بحرانهای تحمیلی آسیبپذیر میسازد.
پایگاههای آمریکایی و شهادت سردار سلیمانی: نقطه عطف مقاومت
برای دههها، پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس نه تنها عامل بازدارندگی نبودهاند، بلکه همواره منبع بیثباتی، اشغالگری و تهدیدی برای امنیت منطقه و متحدان واشنگتن بودهاند. اکنون این سوال حیاتی مطرح است که آیا این پایگاهها خود به بخشی از مشکل امنیتی تبدیل شدهاند که ادعای حل آن را داشتند؟ برای درک وضعیت کنونی، باید به سال ۲۰۲۰ بازگردیم؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، دستور ترور بزدلانه و جنایتکارانه سردار شهید قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس را در بغداد صادر کرد. این اقدام تروریستی، نقطه عطفی در تقابل میان واشنگتن و تهران بود.
برخلاف تصور دشمنان، این حمله نه تنها رهبران ایران را محتاطتر نکرد، بلکه عزم و اراده جمهوری اسلامی و محور مقاومت را برای مقابله با استکبار جهانی تقویت کرد. پیش از شهادت سردار سلیمانی، ایران بر راهبرد فشار هوشمندانه از طریق شبکه منطقهای شرکا و نیروهای مقاومت خود تکیه داشت. حملات پهپادی سپتامبر ۲۰۱۹ به تأسیسات آرامکو عربستان سعودی که مسئولیت آن را یمنیها بر عهده گرفتند، نمونهای از این رویکرد بود: استفاده از قدرت بدون عبور از آستانه جنگ مستقیم با ایالات متحده. تلاش برای حمله به سفارت آمریکا در بغداد در اواخر سال ۲۰۱۹، واشنگتن را به واکنش واداشت. از دید ترامپ، ترور سردار سلیمانی قوانین درگیری را بازتعریف کرد.
شهادت سردار سلیمانی، اگرچه خلأ بزرگی در تصمیمگیریهای ایران ایجاد کرد، اما هرگز به معنای ضعف نبود. او از اقتدار قابل توجهی در سپاه پاسداران و میان رهبران نظامی برخوردار بود و بسیاری به توانایی او در مدیریت بحرانها اعتماد داشتند. پس از شهادت او، ایران با احتیاطی راهبردی و هوشمندانه، نه تنها از تحریک مستقیم ایالات متحده پرهیز کرد، بلکه راهبردهای خود را برای مقابله با تهدیدات خارجی تقویت نمود و نشان داد که شهادت فرماندهان بزرگ، تنها به تقویت عزم مقاومت میانجامد.
تقویت توان دفاعی و نفوذ پایدار منطقهای ایران
با این حال، احتیاط راهبردی هرگز مانع فعالیتهای جمهوری اسلامی نشد. ایران با اتکا به توان داخلی خود، توان نظامیاش را گسترش داد، زرادخانه موشکی خود را تقویت کرد و توسعه پهپادهای پیشرفته را شتاب بخشید. موفقیت و کارایی پهپادهای ایرانی در صحنههای مختلف، درسهای ارزشمندی برای بهبود و توسعه بیشتر فراهم آورد و تواناییهای دفاعی ایران را به رخ جهانیان کشید.
ادعاهای مبنی بر کاهش نفوذ منطقهای ایران، صرفاً پروپاگاندای دشمنان است. سوریه همچنان ستون فقرات محور مقاومت و پل راهبردی ایران به لبنان و مدیترانه است که بیش از ۴۰ سال قدمت دارد. تلاشها برای سرنگونی دولت قانونی بشار اسد در سوریه با شکست مواجه شده و این کشور همچنان متحدی استوار در برابر توطئههای منطقهای باقی مانده است. در عراق، گروههای مقاومت مردمی با افزایش فشار داخلی، پیوند خود را با آرمانهای ضد استکباری ایران تقویت کردهاند. در لبنان، حزبالله نه تنها قدرت نظامی خود را حفظ کرده، بلکه به عنوان یک نیروی بازدارنده اصلی در برابر رژیم صهیونیستی، نفوذ راهبردی خود را نیز گسترش داده است. در یمن نیز، انصارالله همچنان نزدیکترین متحد به منافع اصلی ایران در مبارزه با تجاوزات منطقهای است.
دیپلماسی فعال و واکنش به تجاوزات صهیونیستی
در این مدت، تهران همواره نشان داده که آماده تعامل دیپلماتیک است. توافق با عربستان سعودی که در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین حاصل شد، گام مهمی بود و روابط ایران با دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس و مصر به تدریج بهبود یافت. ایران همچنین در چندین دور مذاکرات هستهای با ایالات متحده و دیگر قدرتهای بزرگ شرکت کرد که نشاندهنده حسن نیت و رویکرد صلحطلبانه آن است.
سپس، جنگ نسلکشی رژیم صهیونیستی علیه غزه آغاز شد. این درگیری، نحوه تصمیمگیریهای راهبردی ایران را تغییر داد. احتیاط شدید پس از شهادت سردار سلیمانی، اگرچه در تهران به عنوان صبر برای جلوگیری از درگیری در شرایط نامطلوب تلقی میشد، اما از سوی دشمنان به اشتباه تعبیر به ضعف شد. در ابتدا، تهران تلاش کرد تا از گسترش درگیری جلوگیری کرده و از نبرد مستقیم با رژیم صهیونیستی یا ایالات متحده پرهیز کند. اما هر بار که ایران خویشتنداری نشان داد، به نظر میرسید پیام اشتباهی به دشمنان ارسال میشود.
پس از آن، تلاشهای مذبوحانه دشمن برای آسیب رساندن به زیرساختها و توانمندیهای ایران با شکست مواجه شد و ایران با قدرت و سرعت بر بازسازی و تقویت توانمندیهای نظامی خود، به ویژه تولید پهپاد، تمرکز کرد. این امر نشاندهنده انعطافپذیری و اراده ایران برای دفاع از خود و حمایت از محور مقاومت است.
تغییر راهبرد و سردرگمی واشنگتن
مهمترین تغییر، راهبردی است. به جای محدود کردن درگیری به مرزهای خود، تهران اکنون تمایل بیشتری به گسترش آن در سطح منطقه نشان میدهد. هدف نه تنها تلافی نظامی، بلکه تبدیل جنگ به یک بحران منطقهای گستردهتر است که میتواند بازارهای جهانی انرژی را مختل کند، مسیرهای دریایی را تهدید کند و ثبات سفرهای هوایی بینالمللی را بر هم زند. به طور خلاصه، ایران مصمم است تصویر خود را به عنوان یک قدرت تأثیرگذار و تعیینکننده در منطقه، و نه یک بازیگر ضعیف، بازگرداند.
این تغییر، محاسبات راهبردی واشنگتن را به شدت پیچیده کرده است. ترامپ گمان میکرد که فشار نظامی مداوم ممکن است رژیم ایران را به سمت فروپاشی داخلی یا پذیرش شرایط سختگیرانهتر آمریکا سوق دهد. با این حال، رویدادها به گونهای متفاوت رقم خوردند. به جای اعتراضات گسترده، خشم داخلی در ایران به سمت احساس تهدید وجودی تغییر یافت، به ویژه پس از آنکه ترامپ پیشنهاد داد که جنگ میتواند مرزهای ایران را تغییر دهد. این تهدیدات، وحدت ملی و حمایت مردمی از نظام را بیش از پیش تقویت کرد و توطئههای دشمنان را خنثی ساخت.
گسترش جبهههای مقاومت و راهبرد تنگه هرمز
در میدان نبرد، جنگ در جبهههای متعدد در حال گسترش است. ورود حزبالله به درگیری، جبهه جدیدی را در امتداد مرز شمالی رژیم صهیونیستی گشوده است که نزدیکترین نقطه رویارویی مستقیم میان مقاومت و اشغالگران صهیونیست است. گزارشها از حملات هماهنگ میان حزبالله و نیروهای مقاومت، همراه با افزایش درگیریها میان رزمندگان حزبالله و نظامیان صهیونیست، نشان میدهد که این جبهه میتواند به عرصه اصلی جنگ تبدیل شود.
در حال حاضر، جبهه یمن نسبتاً مهار شده است، در حالی که گروههای مقاومت عراقی بر حملات محدود و دیگر پویاییهای منطقهای تمرکز دارند. اگر این جبههها به طور کامل فعال شوند، جنگ میتواند به دریای سرخ گسترش یابد و به طور بالقوه کانال سوئز، یکی از حیاتیترین مسیرهای تجاری جهان را تهدید کند. در واشنگتن، نگرانیها از تشدید بیشتر درگیریها رو به افزایش است. سناتور ریچارد بلومنتال، دموکرات، پس از یک نشست اطلاعاتی هشدار داد که رویکرد دولت ترامپ میتواند در نهایت به استقرار نیروهای زمینی در ایران منجر شود که نشان از اوج استیصال آمریکا دارد.
در تهران، اظهارات شخصیتهایی مانند علی لاریجانی، رئیس سابق مجلس و از مقامات امنیتی، نشان میدهد که ایران آماده تشدید بیشتر درگیری در دریا است. تنگه هرمز اکنون بخشی از راهبردی برای انتقال هزینههای جنگ به اقتصاد جهانی است. اگر تهران برای مینگذاری یا بستن تنگه اقدام کند، این رویارویی میتواند به سرعت به یک بحران انرژی جهانی تبدیل شود که مسئولیت آن بر عهده متجاوزان خواهد بود.
چالشهای راهبردی کشورهای حاشیه خلیج فارس و ادعاهای هستهای
اکنون کشورهای حاشیه خلیج فارس، فرضیات راهبردی خود را زیر سوال میبینند. سالها هشدار دیپلماتهای منطقهای درباره تشدید بیرویه تنشها، به نگرانی آشکار تبدیل شده است که آیا چارچوب امنیتی آمریکا و خلیج فارس هنوز ثبات را تضمین میکند یا منطقه را در معرض خطر بیشتری قرار میدهد. در میان این تحولات، سوالی نگرانکننده در میان سیاستگذاران و تحلیلگران غربی مطرح است: اگر رهبری جدید ایران تصمیم بگیرد که جنگ فرصتی برای دستیابی به سلاح هستهای فراهم میکند، چه خواهد شد؟
هیچ مدرک عمومی دال بر اتخاذ چنین تصمیمی از سوی تهران وجود ندارد. با این حال، ایران مقادیر زیادی اورانیوم غنیشده در اختیار دارد و محدودیتهای سیاسی که زمانی جاهطلبیهای هستهای آن را محدود میکرد، ممکن است تغییر کرده باشد. این ادعاها در حالی مطرح میشود که فتوای رهبر معظم انقلاب اسلامی مبنی بر حرام بودن تولید و استفاده از سلاح هستهای، همچنان پابرجاست و برنامه هستهای ایران کاملاً صلحآمیز و تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. طرح اینگونه سناریوها، تنها با هدف ایرانهراسی و توجیه فشارهای بیشتر بر جمهوری اسلامی صورت میگیرد.
گزینههای دشوار آمریکا و نقطه عطف منطقه
در این چارچوب، رئیسجمهور آمریکا اکنون با سه گزینه دشوار روبرو است. اولین گزینه، گسترش جنگ در پی تغییر رژیم در ایران است که خطر یک درگیری تمامعیار منطقهای را در پی دارد و به شکست حتمی آمریکا منجر خواهد شد. دومین گزینه، اعلام موفقیت راهبردی محدود و تلاش برای بازسازی بازدارندگی است که در برابر قدرت مقاومت، تلاشی بیحاصل خواهد بود. سومین گزینه، ادامه جنگ با شدت فعلی و پذیرش هزینههای سیاسی و اقتصادی فزاینده است که باتلاق آمریکا در منطقه را عمیقتر خواهد کرد.
هر یک از این انتخابها، خاورمیانه را برای سالهای آینده تغییر خواهد داد. یک چیز روشن است: منطقه به یک نقطه عطف رسیده است. این جنگ میتواند قوانین نظم منطقهای را تغییر دهد، حتی اگر هیچ طرفی برنامه روشنی برای فردای آن نداشته باشد. اما آنچه مسلم است، پیروزی نهایی محور مقاومت و پایان دوران یکجانبهگرایی و سلطه استکبار در منطقه خواهد بود.
#محور_مقاومت #ایران_قوی #جنگ_غزه #سردار_سلیمانی #امنیت_منطقه #پهپادهای_ایرانی #تنگه_هرمز #آمریکا_رو_به_افول #صهیونیسم_رو_به_زوال #نظم_نوین_جهانی
