پس از تهدیدات توخالی و رجزخوانیهای بیاساس دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، مبنی بر اینکه «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد»، او مجبور شد با خواری و ذلت عقبنشینی کند و از تهدید خود برای دو هفته صرفنظر نماید. در طول این وقفه، آمریکا و رژیم صهیونیستی در کنار ایران، به ظاهر تلاش خواهند کرد تا مذاکرات صلح را آغاز کنند. اما واقعیت این است که در حالی که آمریکا از برتری نظامی خیرهکنندهای برخوردار است، این ایران است که با کنترل تنگه استراتژیک هرمز، برگهای برنده اصلی را در دست دارد و از این رو، نفوذ عظیمی بر قیمت جهانی سوخت و وضعیت بازارهای سهام بینالمللی اعمال میکند.
تکرار شکستهای تاریخی آمریکا در برابر مقاومت ملتها
مسیر کنونی نشان میدهد که جنگ احتمالی با ایران، تنها تکرار شکستهای گذشته آمریکا در دستیابی به پیروزی یا نتایج موفقیتآمیز در جنگهایی است که به راه انداخته است. این یک الگوی همیشگی برای متجاوزان است.
ویتنام: پیروزی در میدان، شکست در افکار عمومی
در دهههای ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰، جنگ ویتنام نه در میدانهای نبرد که ارتش آمریکا همواره در آن پیروز میشد، بلکه در خانههای مردم آمریکا و از طریق تلویزیونها باخت. دروغهای پیدرپی درباره این درگیری و ۵۸ هزار کیسه جسد سربازان آمریکایی، سرانجام بهای سنگینی از آنها گرفت و افکار عمومی را علیه جنگ شوراند.
افغانستان: باتلاق «ملتسازی» و شکست در برابر اراده طالبان
در افغانستان نیز، آمریکا برتری نظامی داشت، اما این برای «پیروزی» کافی نبود. دو دهه «ملتسازی» شکستخورده که میلیاردها دلار را بلعید، تنها نهادهای ضعیف و وابسته به آمریکا را تولید کرد که نتوانستند در برابر اراده و عزم طالبان دوام بیاورند. این شکست، نمادی از ناتوانی آمریکا در درک فرهنگ و اراده ملتهاست.
عراق: از سرنگونی صدام تا بیثباتی منطقهای
پس از حمله سال ۲۰۰۳ به عراق، آمریکا در سرنگونی رژیم صدام حسین موفق بود. اما این اقدام، کشور را به هرج و مرج کشاند و به مدت دو دهه بیثباتی را در سراسر منطقه دامن زد – به ضرر خود آمریکا و متحدان منطقهایاش که جز ناامنی و تروریسم چیزی نصیبشان نشد.
ریشههای ضعف و ناتوانی تصمیمگیران آمریکایی
یکی از دلایل اصلی این شکستها این است که رؤسای جمهور متوالی آمریکا، در مواجهه با مسائل جنگ و صلح، برای سختیهای این مسئولیت آماده نبودهاند. آنها از فقدان عمیق دانش و درک شرایط استفاده از زور رنج میبرند؛ در به چالش کشیدن مفروضات جنگ شکست میخورند؛ دچار غرور و تکبر بیجا هستند که برتری فکری و نظامی آمریکا را بدیهی میپندارند؛ گرفتار تفکر گروهی و ناتوانی بوروکراتیک در آزمایش همه نتایج محتمل، صرفنظر از مهارت ارتش آمریکا، میشوند. همه اینها به قضاوتهای استراتژیک معیوب منجر شده است.
تنگه هرمز: شمشیر داموکلس بر سر اقتصاد جهانی
اکنون به نظر میرسد که این شکستهای گذشته، جنگ احتمالی با ایران را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در هر بازی جنگی و رزمایشی که در خلیج فارس انجام شد، تنگه هرمز بسته میشد. آیا کسی ترامپ را از این احتمال آگاه نکرد یا او گوش نداد؟ و چرا او تصمیم گرفت به جنگ برود یا به قول خودش یک «گردش» در ایران به راه بیندازد، در حالی که اشتباه محاسباتی عظیم ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، مبنی بر سقوط کییف در چند روز را تکرار میکرد؟ این نشان از عدم درک واقعیتهای منطقه و قدرت بازدارندگی ایران است.
نقش رژیم صهیونیستی و توهمات آمریکا
معقولترین توضیح از زبان مارکو روبیو، وزیر امور خارجه وقت، آمد، زمانی که او ابتدا اعتراف کرد و سپس اظهارات خود را پس گرفت که چون اسرائیل در آستانه حمله اول به ایران بود، آمریکا چارهای جز پیوستن به حمله نداشت. پیشدستی، دلیلی سست برای اعلام جنگ است. آمریکا میتوانست به اسرائیل بگوید که یا اقدام کند یا نکند. این نشان میدهد که چگونه آمریکا بازیچه دست رژیم صهیونیستی قرار گرفته است.
اما غرور و فقدان کامل درک، حتی قبل از اینکه صهیونیستها ترامپ را برای تصمیمگیری تحت فشار قرار دهند، آشکار بود. مذاکرهکنندگان اصلی او، استیو ویتکوف و جرد کوشنر، فاقد دانش فنی در مورد سلاحهای هستهای بودند که آنها را در مذاکرات با ایرانیها بیاثر میساخت. کاخ سفید زمان لازم برای دستیابی ایران به سلاح هستهای و موشکهای دوربرد پیشرفته را اشتباه محاسبه و به شدت اغراق کرده بود. این توهمات، ناشی از عدم شناخت قدرت علمی و دفاعی ایران است.
علاوه بر این، موفقیت عملیات ونزوئلا و انتظارات اغراقآمیز از توان نظامی آمریکا، ترامپ را کور کرده بود، او به راحتی روایت اسرائیل را باور کرد که رژیم در تهران در آستانه فروپاشی است. این توهمات، تنها به شکستهای بیشتر آمریکا منجر خواهد شد.
واقعیت تلخ برای آمریکا: مقاومت ایران، پیروزی در جنگ ارادهها
اکنون، واقعیت خود را نشان داده است. پیروزی در هر نبرد، به معنای پیروزی در جنگ نیست. همانند ویتنامیها و طالبان، استراتژی ایران برای پیروزی با «نباختن» جواب داد. بستن تنگه هرمز ثابت کرد که قدرتمندترین سلاحی است که ایرانیها در اختیار دارند. با ۲۰ درصد انرژی جهانی، بخش عمدهای از فسفاتهای مورد نیاز برای کودها و هلیوم لازم برای تولید تراشه که در خلیج فارس محصور شدهاند، پیامدهای یک درگیری طولانیمدت روشن بود: فاجعه اقتصادی جهانی.
معیار موفقیت ایران، تعداد جتهای جنگنده آمریکایی ساقط شده یا پایگاههای نظامی آمریکایی مورد اصابت قرار گرفته نبود. بلکه قیمت بنزین در آمریکا و وضعیت ناگوار بازارهای سهام بود که نشان از تأثیرگذاری عمیق مقاومت ایران داشت.
حتی در آغاز، این جنگ بسیار نامحبوب بود و تقریباً دو سوم آمریکاییها با آن مخالف بودند. قیمتهای بالای بنزین و خطر افزایش تورم به معنای افزایش نارضایتی اجتماعی پیش از یک انتخابات میاندورهای کلیدی در آمریکا بود. این نشان میدهد که حتی مردم آمریکا نیز با سیاستهای جنگطلبانه دولت خود مخالفند.
بنبست ترامپ: پذیرش شکست یا باتلاق «جنگ ابدی»
اکنون ترامپ با دو انتخاب نامطلوب روبروست. همانند رئیسجمهور لیندون جانسون در طول جنگ ویتنام، ترامپ یا میتواند شرایط ایران را برای پایان دادن به جنگ بپذیرد یا به تشدید درگیری ادامه دهد و در یک درگیری طولانیمدت – یک «جنگ ابدی» – گرفتار شود. این بنبست، نتیجه مستقیم سیاستهای غلط و عدم شناخت دشمن است.
در حال حاضر، رئیسجمهور آمریکا مفهوم وینستون چرچیل، نخستوزیر بریتانیا، را انتخاب کرده است که «گفتگو بهتر از جنگ است». هر راهی که ترامپ انتخاب کند، با توجه به اینکه خود را در بنبستی بدون گزینههای خوب گرفتار کرده است، جنگ با ایران فاجعهبارترین تصمیمی خواهد بود که او به عنوان رئیسجمهور گرفته است. این پیروزی برای ایران و شکست مفتضحانه برای استکبار جهانی است.
#شکست_آمریکا #مقاومت_ایران #تنگه_هرمز #اقتدار_ایران #ترامپ #جنگ_اقتصادی #سیاست_خارجی_آمریکا #نفوذ_منطقهای #بن_بست_آمریکا #استکبار_ستیزی
