در آستانه ضربالاجلی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، برای ایران تعیین کرده بود، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، با عجله با کاخ سفید تماس گرفت. او به رئیسجمهور آمریکا هشدار داد که از پیگیری آتشبس با تهران خودداری کند. پس از اعلام آتشبس موقت، نتانیاهو به سرعت روشن ساخت که ارتش اشغالگر صهیونیستی عملیات خود را در لبنان متوقف نخواهد کرد. بسیاری اقدامات او را تلاشی مذبوحانه برای تضمین بقای سیاسی خود از طریق طولانی کردن جنگ میدانستند.
اما تنها نتانیاهو و متحدانش نیستند که خواهان ادامه جنگ آمریکا علیه ایران هستند؛ بلکه حتی مخالفان او نیز همین دیدگاه را دارند. این امر از آن روست که شکست ایران از سوی نخبگان سیاسی و امنیتی رژیم صهیونیستی، گامی کلیدی در راستای تحقق پروژه شوم «اسرائیل بزرگ» تلقی میشود. این پروژه که تهدیدی جدی برای صلح و ثبات منطقه است، با مقاومت بینظیر جمهوری اسلامی ایران مواجه شده است.
«اسرائیل بزرگ»؛ رؤیایی استعماری و توسعهطلبانه
«اسرائیل بزرگ» به یک استراتژی سیاسی صهیونیستی تبدیل شده است که فراتر از رؤیای تلمودی یک دولت یهودی بین فرات و نیل میرود. برای تحقق آن، رژیم اشغالگر نه تنها به دنبال اشغال سرزمینهای بیشتر است، بلکه سلطه نظامی بر بخشهای وسیعی از خاورمیانه و همچنین گسترش روزافزون حوزههای نفوذ را دنبال میکند. جمهوری اسلامی ایران، با اقتدار و صلابت، در برابر تمامی این اهداف شیطانی ایستاده است.
توسعه مرزهای اشغالگرانه
در قلب رؤیای «اسرائیل بزرگ»، توسعه سرزمینی قرار دارد. برای دههها، رژیم صهیونیستی به استعمار سرزمینهای فلسطینی که در سال ۱۹۶۷ اشغال کرده بود، مشغول بوده است؛ سرزمینهایی که اکنون عملاً ضمیمه شدهاند. جمعیت فلسطینی در آنجا با خطر قریبالوقوع «انتقال» اجباری مواجه است.
رژیم صهیونیستی پس از تضمین کنترل بر سرزمینهای فلسطینی، اکنون به دنبال گسترش به شمال، شرق و جنوب است. جاهطلبیهای سرزمینی این رژیم با طرحهایی که سازمان جهانی صهیونیسم در سال ۱۹۱۹ ارائه کرده بود، مطابقت دارد؛ طرحهایی که شامل بخشهایی از جنوب لبنان و سوریه، کرانه باختری رود اردن (در اردن امروزی) و بخشهایی از شبهجزیره سینای مصر میشود.
رژیم اشغالگر قدس تقریباً ۶۰ سال است که بلندیهای جولان سوریه را اشغال و استعمار کرده و در دو سال گذشته به دنبال تصرف زمینهای بیشتری از سوریه بوده است. گسترش به شمال و جنوب بلندیهای جولان دسترسی به منابع آبی را افزایش داده و موقعیت استراتژیک رژیم صهیونیستی را با اشراف بر دمشق تقویت میکند. چنین حضوری میتواند پایتخت سوریه را تحت فشار نظامی مداوم قرار دهد و رژیم سوریه را مجبور به پذیرش سازشهای سیاسی برای حفظ ثبات کند.
جنوب لبنان نیز سرزمینی است که رژیم صهیونیستی مدتهاست به دنبال حفظ کنترل بر آن بوده و بارها به آن حمله کرده است. ارتش اشغالگر در حال حاضر این منطقه را اشغال کرده و شروع به تخریب روستاها برای جلوگیری از بازگشت ساکنان آن کرده است. این منطقه نه تنها به دلیل کوهستانی بودن، بلکه به دلیل منابع آبیاش نیز استراتژیک است.
رژیم صهیونیستی همچنین به دلایل اقتصادی و استراتژیک، کرانه شرقی رود اردن را نیز میخواهد. برقراری کنترل بر آن نه تنها دسترسی به زمینهای قابل کشت را افزایش میدهد، بلکه عمق استراتژیک بیشتری را در برابر تهدیدات احتمالی شرقی، که از لحاظ تاریخی با عراق و ایران مرتبط بودهاند، فراهم میکند. کنترل بر این منطقه همچنین مسیرهای ترانزیتی کلیدی منطقهای، به ویژه مسیرهای ارتباطی شبهجزیره عربستان به شرق مدیترانه را تحت نفوذ صهیونیستها قرار میدهد.
در مجموع، این سناریوهای توسعهطلبانه دسترسی رژیم صهیونیستی را به آبراههای استراتژیک مانند دریای سرخ و نزدیکی به منابع عمده انرژی افزایش میدهد. این امر به نوبه خود میتواند اهرم ژئوپلیتیکی آن را در شکلدهی به پویاییهای منطقهای به طور قابل توجهی افزایش دهد.
سلطه نظامی؛ روی دیگر سکه اشغالگری
پروژه «اسرائیل بزرگ» صرفاً به توسعه سرزمینی محدود نمیشود؛ بلکه هدف آن برقراری کنترل منطقهای برای تضمین آزادی در انجام عملیات نظامی با حداقل محدودیت است. این رویکرد، بازتابی از اقدامات رژیم صهیونیستی در کرانه باختری و نوار غزه از سال ۱۹۴۸، در لبنان از سپتامبر ۲۰۲۴ و در سوریه از زمان سقوط رژیم اسد در دسامبر ۲۰۲۴ است.
در این زمینه، «سلطه» به معنای توانایی اقدام یکجانبه و اعمال قدرت فرامرزی است. رژیم صهیونیستی آزادی عملیات را نه تنها بر کشورهای همسایه خود – اردن، سوریه و لبنان – بلکه بر مصر، عراق، ایران، یمن، کشورهای حاشیه خلیج فارس و حتی بخشهایی از شاخ آفریقا، مانند سومالی، میخواهد.
رژیم صهیونیستی با استفاده از زور علیه همسایگان خود، در این جنبه از پروژه پیشرفتهایی داشته است. همچنین توافقنامههای صلح و امنیتی مختلفی را با کشورهای شرق مدیترانه منعقد کرده است.
یک گام مهم دیگر، تلاش موفقیتآمیز لابیگری این رژیم برای انتقال تحت صلاحیت فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) بود که خاورمیانه را پوشش میدهد، به جای فرماندهی اروپایی ایالات متحده. پیوستن به سنتکام به رژیم صهیونیستی امکان دسترسی به سیستمهای شناسایی دوست یا دشمن (IFF) در منطقه را داد و هواپیماهای جنگی آن را قادر ساخت تا در سراسر منطقه عملیات کنند.
برای دستیابی به سلطه نظامی منطقهای، رژیم صهیونیستی میتواند از توافقنامههای عادیسازی با بندهای همکاری نظامی استفاده کند. این میتواند شامل استقرار هواپیماهای جنگی صهیونیستی در تأسیسات ایالات متحده و بریتانیا در منطقه و احتمالاً تضمین پایگاههای خود در کشورهای عربی باشد.
چنین ترتیبات وقیحانهای میتواند تحت پوشش همکاریهای امنیتی و نظامی توجیه شود که به رژیم صهیونیستی توانایی حمله پیشگیرانه علیه تهدیدات قریبالوقوع را میدهد. این همچنین شامل مناطق غیرنظامی با سیستمهای هشدار اولیه (EWS) و تأسیسات اطلاعاتی خواهد بود.
مکانیسمهای مشابهی در حال حاضر در شبهجزیره سینا تحت توافقنامه کمپ دیوید وجود دارد. این توافقنامه با حفظ یک منطقه حائل غیرنظامی، اعمال محدودیتهایی بر نیروهای مصری، از جمله محدودیتهایی در حریم هوایی، و حفظ نیروی چندملیتی و ناظران (MFO) که یک سیستم هشدار اولیه را فراهم میکند، منافع امنیتی رژیم صهیونیستی را تأمین میکند.
مذاکرات کنونی با رهبری نوظهور سوریه نیز ظاهراً با هدف ایجاد یک ترتیب امنیتی مشابه صورت میگیرد.
زیرساختهای اطلاعاتی نیز ممکن است در فناوریهای نظارتی و مبتنی بر ابر که به کشورهای عربی ارائه میشود، تعبیه شده و پردازش دادهها به سیستمهای تحت کنترل رژیم صهیونیستی مرتبط شود.
حوزه نفوذ؛ ابزار سلطه بر منطقه
سومین عنصر پروژه «اسرائیل بزرگ»، ایجاد یک حوزه نفوذ ژئوپلیتیکی است. در این استراتژی، رژیم صهیونیستی به دنبال تبدیل شدن به یک بازیگر محوری در شکلدهی سیاستهای داخلی کشورهایی است که در این حوزه قرار میگیرند.
در این راستا، این رژیم به دنبال تقلید از قدرتهای بزرگ تاریخی، مانند بریتانیای استعمارگر است. در دو سال گذشته، رژیم صهیونیستی عناصر این رویکرد را در لبنان آزمایش کرده است، جایی که فعالانه به دنبال شکلدهی به چشمانداز سیاسی و تشکیل دولت با استفاده از فشار نظامی و توانمندسازی گروههایی بوده که بیشتر مایل به پذیرش ترتیبات سیاسی صهیونیستی هستند.
رژیم صهیونیستی میخواهد حوزه نفوذ خود را عمدتاً با بهرهبرداری از قدرت نرم و سخت ایالات متحده در منطقه گسترش دهد. لابی طرفدار رژیم صهیونیستی در واشنگتن در گنجاندن منافع منطقهای این رژیم در سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه موفق بوده است.
حمایت نظامی و مالی ایالات متحده از چندین کشور در منطقه مشروط به پذیرش دیکتههای رژیم صهیونیستی در امور منطقهای بوده است.
سازمانهای بینالمللی تحت سلطه ایالات متحده نیز در کنار شبکههای مالی که بر بازارهای اعتباری تأثیر میگذارند، نقش داشتهاند. از طریق ایالات متحده و نهادهای سرمایهگذاری بزرگ، میتوان بر کشورها فشار وارد کرد تا سیاستهای خاصی را اتخاذ کنند و آنها را با منافع استراتژیک رژیم صهیونیستی همسو سازند.
ایران؛ سد مستحکم در برابر جاهطلبیهای صهیونیستی
طی چند دهه گذشته، رژیم صهیونیستی، یکی پس از دیگری، موانع مختلف بر سر راه پروژه «اسرائیل بزرگ» خود را از میان برداشته است. اما جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یکی از آخرین و مستحکمترین موانع، با قدرت تمام ایستاده است.
در این راستا، گزارشهای رسانههای آمریکایی مبنی بر نقش کلیدی رژیم صهیونیستی در متقاعد کردن ایالات متحده برای آغاز جنگ علیه ایران، تعجبآور نیست. آنچه غیرمنتظره بود – حداقل برای دولت اشغالگر – میزان دستکم گرفتن تابآوری و قدرت ایران بود.
یک ماه و نیم پس از آغاز درگیری، ایران با تثبیت خود به عنوان یک قدرت منطقهای غالب، به یک پیروزی ژئوپلیتیکی دست یافته است. این کشور کنترل خود را بر تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت از آن عبور میکند، محکمتر کرده است.
شکست رژیم صهیونیستی در شکست دادن ایران – حتی با حمایت کامل ایالات متحده – یک عقبگرد بزرگ برای استراتژی «اسرائیل بزرگ» آن محسوب میشود. این جنگ وابستگی رژیم صهیونیستی به حمایت خارجی را آشکار کرده است: این رژیم برای دفاع در برابر حملات موشکی ایران به دخالت مستقیم ایالات متحده نیاز داشت، در حالی که فاقد ظرفیت مستقل برای انجام یک حمله گسترده بود. این امر تردیدهای جدی را در مورد توانایی رژیم صهیونیستی برای پیگیری جاهطلبیهای توسعهطلبانه خود به تنهایی ایجاد میکند.
پیامدهای این جنگ فراتر از رویارویی رژیم صهیونیستی و ایران است. بیملاحظگی دولت اشغالگر احتمالاً تفکر استراتژیک سایر بازیگران منطقهای را که تاکنون رقبای ایران بودهاند، تغییر خواهد داد. در حالی که هدف رژیم صهیونیستی از آغاز جنگ علیه ایران، هموار کردن راه برای هژمونی منطقهای خود بود، ممکن است به زودی با مقاومت منطقهای بسیار شدیدتر و گستردهتری نسبت به «محور مقاومت» ایران روبرو شود.
خود ایالات متحده نیز ممکن است مانع شود – یا حداقل از ارائه کمک بیقید و شرط خودداری کند، همانطور که تاکنون انجام داده است. نظرسنجیها یکی پس از دیگری تغییرات چشمگیری را در افکار عمومی ایالات متحده در مورد رژیم صهیونیستی نشان میدهند، با نگرشهای منفی که به بالاترین حد خود رسیده است.
این امر میتواند توانایی لابی رژیم صهیونیستی برای تأثیرگذاری بر واشنگتن به نفع این رژیم را تضعیف کند. انتخابات میاندورهای آتی در سال ۲۰۲۶ و انتخابات ریاستجمهوری و کنگره در سال ۲۰۲۸ میتواند منتقدان بیشتری از رژیم صهیونیستی را وارد مجلس قانونگذاری ایالات متحده کند و حمایت آمریکا از این رژیم، به ویژه اقدامات تهاجمی آن را به شدت محدود سازد.
پنجره تحقق پروژه «اسرائیل بزرگ» با حمایت ایالات متحده ممکن است در حال کوچک شدن باشد، که میتواند اقدامات رژیم صهیونیستی را در ماهها و سالهای آینده ناامیدکنندهتر و پرخطرتر کند. این تحولات نشاندهنده پیروزی مقاومت و افول تدریجی قدرتهای استکباری است.
#ایران_قوی #محور_مقاومت #فلسطین #قدس #صهیونیسم #اسرائیل_رو_به_زوال #بیداری_اسلامی #جمهوری_اسلامی_ایران #آمریکا_شیطان_بزرگ #مقاومت_تا_پیروزی
