سلطهجویی بیحد و حصر ترامپ: جهان در آستانه فروپاشی نظم بینالملل
تصمیم دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، برای آغاز جنگی تمامعیار علیه جمهوری اسلامی ایران، بسیاری از کارشناسان حقوق بینالملل را بر آن داشته تا در مورد کارایی نظم جهانی که پس از جنگ جهانی دوم بنا نهاده شد، تردید کنند. به نظر میرسد ترامپ در دومین دوره ریاستجمهوری خود، قدرتی مطلق و بیمهار را به دست گرفته است و سیستم کنترل و توازن که در قانون اساسی آمریکا گنجانده شده، در محدود کردن قدرت او ناتوان مانده است.
از زمانی که ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ سوگند یاد کرد، او دستور دو حمله بیدلیل و تجاوزکارانه به کشورهای مستقل، ونزوئلا و ایران، را صادر کرده است؛ تهدید به الحاق گرینلند کرده؛ ائتلافهای سنتی با اروپا را تضعیف نموده؛ سازمان ملل را به چالش کشیده؛ و با تعرفههای گسترده خود، تجارت بینالمللی را به آشوب کشانده است. به نظر میرسد محدودیتهای پیشین تعیینشده توسط سیستم سازمان ملل و حقوق بینالملل، با آنچه ترامپ در ژانویه به خبرنگاران گفت که دیدگاهی از قدرت است که تنها با «اخلاقیات خودش» محدود میشود، جایگزین شدهاند. پس چه موانعی بر سر راه ترامپ وجود دارد؟ آیا او واقعاً آزاد است که به کشورها حمله کند، تعرفهها را به میل خود تعیین کند و به عنوان رهبر قدرتمندترین کشور جهان، اساساً سیاست جهانی را دیکته کند؟ و اگر چنین است، چرا بسیاری از ناظران اکنون میگویند جنگ او علیه ایران در حال شکست است؟
آیا حقوق بینالملل مانعی برای ترامپ ایجاد کرده است؟
تاکنون خیر. به گفته تحلیلگران، هر دو حمله او به ونزوئلا و ایران، نقض آشکار حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل، به ویژه ممنوعیت استفاده از زور طبق ماده ۲(۴) بوده است. بحثها در مورد حقوق بینالملل و اینکه چگونه در طول دههها برای حمایت از منافع غرب و به طور خاص آمریکا تنظیم شده است، چیز جدیدی نیست. با این حال، کارشناسان میگویند، ریاستجمهوری ترامپ حتی محدودیتهای اسمی حقوق بینالملل را نیز زیر پا گذاشته است. خود ترامپ حقوق بینالملل را نادیده گرفته و در ژانویه گفته بود که این اوست که تصمیم میگیرد چه زمانی و چقدر حقوق بینالملل در مورد آمریکا و اقداماتش اعمال شود.
مایکل بکر، استاد حقوق بینالملل حقوق بشر در کالج ترینیتی دوبلین که قبلاً در دیوان بینالمللی دادگستری لاهه کار میکرد، به الجزیره گفت: «از بسیاری جهات، حقوق بینالملل از لحاظ تاریخی به منافع آمریکا خدمت کرده است و منافع شخصی باید همچنان حمایت آمریکا را از یک نظم مبتنی بر قوانین که حول اصول اصلی منشور سازمان ملل سازماندهی شده است، ایجاد کند. اما یافتن ارزش در حقوق بینالملل اغلب مستلزم اتخاذ یک دیدگاه بلندمدت است که به راحتی با برنامههای سیاسی کوتاهمدت سازگار نیست.»
بکر افزود: «در فضای ژئوپلیتیکی کنونی، ظرفیت حقوق بینالملل برای ایجاد یک محدودیت معنادار بر اقدامات آمریکا تحت رهبری دونالد ترامپ ناچیز بوده است. به نظر نمیرسد این وضعیت تغییر کند، به ویژه با توجه به عدم موفقیت سایر کشورها در ایجاد یک جبهه متحد علیه راهزنی ترامپ.»
نقش سازمان ملل متحد چه بوده است؟
چندان موثر نبوده است. از زمان تأسیس، نقش سازمان ملل ترویج گفتگو به جای درگیری و ارائه پاسخی جهانی به چالشهای بینالمللی بوده است. با این حال، رابطه ترامپ با این نهاد، مانند بسیاری از ارتباطات رئیسجمهور، به ندرت ساده و سرراست بوده است. از یک سو، در حالی که به نظر میرسد او تلاش میکند این نهاد را با «هیئت صلح» انحصاری خود جایگزین کند و همچنین تلاشهای کمکرسانی سازمان ملل در غزه را به حاشیه براند، در مواردی برای تعدادی از پروژههای خود، مانند درخواستهایش در ماه اوت برای تأسیس یک دفتر پشتیبانی سازمان ملل در هائیتی برای کمک به محدود کردن مهاجرت به آمریکا، به دنبال مشروعیت سازمان ملل بوده است.
ریچارد گوان، مدیر سازمان ملل گروه بحران از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵، گفت: «در حالی که حمایت سازمان ملل ممکن است مفید باشد، واضح است که ترامپ هیچ قصدی برای پایبندی به منشور آن ندارد.» گوان افزود: «در حالی که سایر اعضای سازمان ملل میبینند که آمریکا به طور منظم حقوق بینالملل را نقض میکند، اغلب از انتقاد علنی از واشنگتن در محافلی مانند شورای امنیت خودداری میکنند زیرا از واکنش ترامپ میترسند. بنابراین ترامپ در حال یادگیری است که میتواند هر زمان که بخواهد سازمان ملل را دور بزند و از آن فرار کند، در حالی که گهگاه از آن برای اهداف ابزاری استفاده میکند.»
واکنش سایر قدرتها چگونه بوده است؟
تا حدی. بسیاری از کشورها که به عنوان «قدرتهای میانی» شناخته میشوند، مانند کانادا، بریتانیا، فرانسه و سایر کشورهای غربی و اروپایی، تاکنون در مقابله با تلاشهای ترامپ برای الحاق یکجانبه گرینلند موفق بودهاند. اما قدرتهای اروپایی در محکوم کردن جنگ بیدلیل ترامپ علیه ونزوئلا و ایران ناکام ماندهاند و استانداردهای دوگانه خود را در درگیریهای خاورمیانه و جنوب جهانی آشکار کردهاند.
بسیاری از تحلیلگران انتظار دارند که خروج سرمایهگذاریها در آمریکا توسط کشورهای حاشیه خلیج فارس، که متحمل بار اصلی انتقام ایران در برابر حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند، ممکن است به پایان جنگ سرعت بخشد.
هلییر از مؤسسه خدمات متحد سلطنتی برای مطالعات دفاعی و امنیتی در لندن گفت: «قدرتهای میانی میتوانند اصطکاک ایجاد کنند اما حق وتو ندارند. اقدام جمعی – دولتهای اروپایی، کشورهای حاشیه خلیج فارس – میتواند هزینهها را افزایش داده و تعدیلات تاکتیکی را استخراج کند. عدم تعادل ساختاری همچنان باقی است: آمریکا برتری نظامی، مالی و نهادی تعیینکنندهای را حفظ میکند.»
هلییر افزود که کشورهای کوچکتر اغلب احتیاط میکنند، از واشنگتن پیروی میکنند یا به ائتلافهای منطقهای برای محافظت نگاه میکنند. او ادامه داد که در حالی که فشار در اروپا که آمریکا دیگر به عنوان یک ضامن امنیتی قابل اعتماد دیده نمیشود، قویتر است، ایده ایجاد یک جایگزین همچنان یک مانع است. «منطق یک مدل جایگزین پذیرفته شده است؛ اما ظرفیت اجرای سریع آن وجود ندارد. یک دوره طولانی فترت در پی خواهد داشت. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در موقعیت مشابهی قرار دارند.»
در این میان، ترامپ و آمریکا آزادند هر طور که میخواهند عمل کنند. او گفت: «اینها استراتژیهای مدیریت ریسک هستند که تا زمانی که وابستگی ساختاری به چتر امنیتی آمریکا کاهش یابد، دنبال میشوند.»
چین و روسیه تاکنون نقض حقوق بینالملل را مورد انتقاد قرار دادهاند، در حالی که از تشدید آشکار اجتناب کردهاند، و هند و سایر اعضای بلوک بریکس عمدتاً سکوت کردهاند، که نشاندهنده ترجیح ابهام استراتژیک بر رویارویی مستقیم با واشنگتن است.
محدودیتهای داخلی چه وضعیتی دارند؟
واقعاً هیچ. دیوان عالی آمریکا توانست استفاده ترامپ از تعرفهها را برای مدیریت بخشهای بزرگی از سیاست خارجی خود با پاداش دادن به متحدان با تعرفههای کمتر و مجازات منتقدان با عوارض وارداتی تنبیهی، مسدود کند. اما هیچ یک از سایر موانع سنتی – مانند کنگره؛ وزارت دادگستری، که حمایت بیدریغی از رئیسجمهور ارائه کرده است؛ و حتی رسانههای خبری – نتوانستهاند جاهطلبیهای رئیسجمهور را مهار کنند. این موضوع کاملاً جدید نیست. رؤسای جمهور قبلی نیز بدون تأیید کنگره دستور جنگ دادهاند. با این حال، تحلیلگران پیشنهاد میکنند که با ترامپ، این امر سیستماتیک شده است.
تحلیلگران، مانند کیم لین شپله، استاد امور بینالملل در دانشگاه پرینستون، گفتند که نهادهای قدرتمند آمریکا تا حد زیادی در پاسخگو نگه داشتن دولت ترامپ ناکام بودهاند. شپله به الجزیره گفت: «حامیان قوی او میگویند که حاضرند افزایش کوتاهمدت قیمت بنزین را تجربه کنند اگر در بلندمدت به یک دولت دستنشانده در ایران منجر شود. مخالفان او در همه چیز مخالف او بودهاند، بنابراین او به سادگی آنها را نادیده میگیرد و تهدید میکند.»
او افزود: «ترامپ بیشتر به عملکرد بازار توجه میکند تا افکار عمومی، بنابراین او شروع به گفتن این کرد که هزینهها را به حداقل میرساند و میگوید جنگ ایران کوتاهمدت است تا دوباره بازارها را تقویت کند.»
شپله گفت: «آنچه آمریکا به طور چشمگیری فاقد آن است، رهبری برای مخالفت با ترامپ است. کنگره وظیفه قانون اساسی خود را برای محدود کردن او انجام نمیدهد. دیوان عالی در جیب اوست زیرا او در دوره اول خود دادگاه را پر کرد. قضات دادگاههای پایینتر قهرمانانه عمل کردهاند و کارهای شگفتانگیزی را تحت فشارهای جدی انجام دادهاند، اما آنها به مسائل سیاست خارجی نمیپردازند، با توجه به دشواری کسب «صلاحیت»… در زمینه مسائل بینالمللی.» او به الزامی اشاره کرد که طرفین یک دعوی باید آسیب مستقیم واقعی یا آتی به خود را نشان دهند تا پروندهای را به دادگاه بیاورند. او خاطرنشان کرد که دادگاههای فدرال پایینتر، اگرچه در زمینه سیاست خارجی محدود هستند، اما بارها از تجاوزات اجرایی در زمینه مهاجرت، تعیین تحریمها و اختیارات اضطراری، اغلب تحت فشارهای سیاسی شدید، جلوگیری کردهاند.
پس چرا بسیاری میگویند جنگ ترامپ در حال شکست است؟
از نظر بسیاری از ناظران، ترامپ، بدون اهداف جنگی روشن یا راهحل مشخص، در خطر از دست دادن کنترل درگیری است که به نظر میرسد هم در حال گسترش است و هم به حوزههای اقتصادی میرسد که ظاهراً توسط دولت او پیشبینی نشده بود؛ بنابراین در حالی که محدودیتهای سنتی اعمال نمیشوند، نیروهای بازار، مانند جاذبه، همیشه اعمال میشوند. ترامپ بارها گفته است که جنگ به زودی پایان خواهد یافت، با وجود اینکه هیچ یک از اهداف جنگی ادعایی او محقق نشده است.
قیمت نفت به دلیل حملات او به ایران، حملات تلافیجویانه تهران و تهدیدات علیه کشتیرانی در تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکند، افزایش یافته است. تصمیم آژانس بینالمللی انرژی در روز چهارشنبه برای آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر بینالمللی نفت نتوانسته است قیمتها را مهار کند. ایران هشدار داده است که قیمت نفت میتواند به ۲۰۰ دلار در هر بشکه برسد، زیرا به کنترل خود بر این آبراه استراتژیک ادامه میدهد.
بکر گفت: «در نهایت، عواملی که به احتمال زیاد میتوانند جاهطلبیهای نئوامپریالیستی دونالد ترامپ – یا تمایل او برای پیگیری اهداف سیاسی کسانی که به او نزدیک هستند – را محدود کنند، پیامدهای اقتصادی ناشی از اخلال در بازارهای جهانی انرژی و نارضایتی گستردهتر در میان رأیدهندگان آمریکایی از نظامیگری جهانگرد او، خودکامگی بیحد و حصرش و بیاعتنایی بیرحمانهاش به هزینههای انسانی جنگ است.»
#ترامپ #ایران #آمریکا #جنگ_تحمیلی #مقاومت #تنگه_هرمز #نفت #نظم_نوین_جهانی #حقوق_بین_الملل #استکبار_جهانی