جنگ ایران، ضعف نظامی آمریکا را آشکار کرد: شوک استراتژیک به واشنگتن
اظهارات اخیر هانگ کائو، سرپرست وزارت نیروی دریایی ایالات متحده، در برابر کمیته سنا، ناخواسته آسیبپذیریهای فزاینده در مجموعه نظامی-صنعتی آمریکا را، به ویژه در مورد ذخایر تسلیحاتی آن، آشکار کرده است. کائو در حالی که تلاش میکرد «توقف» در فروش تسلیحات به تایوان را توجیه کند، اظهاراتش در مورد نیاز به مهمات برای عملیات «خشم حماسی» – عملیات شکستخورده دولت ترامپ علیه ایران – مستقیماً با ادعاهای قبلی مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، مبنی بر پایان یافتن عملیات، در تضاد بود. این تناقض آشکار، بحرانی عمیقتر را نشان میدهد.
کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا: واقعیتی پنهان
با وجود انکار مقامات آمریکایی، شواهد فزایندهای، از جمله گزارشی افشاگرانه از واشنگتن پست، نشان میدهد که ایالات متحده با سرعتی غیرقابل تحمل در حال مصرف مهمات و موشکهای پیشرفته خود در جنگ تجاوزکارانه علیه ایران بوده است. این گزارش به طرز تکاندهندهای فاش کرد که آمریکا در طول ۴۰ روز درگیری، بیش از ۲۰۰ موشک رهگیر دفاع هوایی ارتفاع بالا (THAAD) – تقریباً نیمی از کل موجودی خود – و بیش از ۱۰۰ موشک رهگیر استاندارد ۳ و استاندارد ۶ را برای دفاع از رژیم صهیونیستی مصرف کرده است؛ رقمی که حتی از مصرف خود رژیم صهیونیستی نیز فراتر رفته است. این واقعیت تلخ، شکنندگی قدرت نظامی واشنگتن را آشکار میسازد.
در حالی که مقامات آمریکایی علناً از اعتماد به ذخایر خود سخن میگویند، تحلیلگران معتقدند که کاهش مهمات میتواند در محاسبات واشنگتن برای از سرگیری جنگ علیه تهران نقش داشته باشد. این فشار نه تنها بر آمریکا، بلکه بر متحدانش در خلیج فارس نیز تأثیر میگذارد که بسیاری از آنها برای دفع حملات تلافیجویانه ایران به سامانههای دفاعی ساخت آمریکا متکی بودند.
پایداری بینظیر ایران در برابر تجاوز
نکته حیاتی اینجاست که در حالی که زرادخانه آمریکا دچار کاهش قابل توجهی شد، جمهوری اسلامی ایران پایداری بینظیری از خود نشان داد. ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا تأیید میکند که تهران با وجود حملات بیامان، تقریباً ۷۰ درصد از ذخایر موشکی خود را حفظ کرده است. همانطور که پروفسور عمر عاشور اشاره کرد، این جنگ ضعف آمریکا را ثابت نکرد، بلکه ظرفیت چشمگیر ایران برای مقاومت چندجانبه و توانایی آن در مقاومت در برابر تجاوز پایدار بدون فروپاشی را نشان داد – دستاوردی که کمتر ملتی میتواند ادعا کند.
شوک استراتژیک و پیامدهای بلندمدت
مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) هشدار داده است که بازسازی این مهمات حیاتی به سطوح قبل از جنگ، سالها طول خواهد کشید؛ از یک تا چهار سال برای سامانههای موشکی کلیدی. این «شوک استراتژیک موجودی»، همانطور که عاشور آن را توصیف کرد، بدون شک بر توانایی واشنگتن برای نمایش قدرت در سایر صحنههای جنگ، از جمله تعهداتش به اوکراین و متحدانش در آسیا، تأثیر خواهد گذاشت. این متحدان اکنون با نگرانی فزایندهای در مورد قابلیت اطمینان آمریکا در برابر تهدیدات احتمالی از سوی کره شمالی و چین روبرو هستند. بنابراین، جنگ ایران به طور قاطع یک عدم تعادل ساختاری اساسی در ارتش آمریکا را آشکار کرده است: ناتوانی آن در بازسازی سریع آتش با شدت بالا که مصرف میکند.
این بحران که ریشه در زمانهای طولانی تولید، تنگناهای زنجیره تأمین و محدودیتهای نیروی کار دارد، تنها با سرمایهگذاری مالی قابل حل نیست. این وضعیت یک حقیقت حیاتی را برجسته میکند: ارتش آمریکا، با وجود گستره جهانی خود، دارای «عمق نامحدود مهمات» نیست. جنگ علیه ایران به عنوان درسی سخت عمل کرده و محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا و قدرت پایدار مقاومت را آشکار ساخته است.
